تبليغاتX
گوراب | یادداشت‌های مصطفا خلجی - عشق، جهنم‌ است يا بهشت؟
 

ژان پل سارتر و امانوئل لويناس 

«گارسِن: [اِستِل را ول می‌كند و چند قدم در اتاق راه می‌رود؛ به مجسمه‌ی برنزی نزدیك می‌شود.] مجسمه‌ی برنزی... [به مجسمه دست می‌كشد] هوم، آن لحظه فرا رسیده است. این مجسمه‌ی برنزی اینجاست، به آن نگاه می‌كنم و درمی‌یابم كه در جهنم هستم. دارم به شما می‌گویم، همه‌چیز پیش‌بینی شده بود. پیش‌بینی شده بود كه من در برابر این بخاری دیواری بایستم و دستم را به این مجسمه‌ی برنزی بفشارم، در برابر همه‌ی این نگاه‌هایی كه به من دوخته شده. همه‌‌ی این نگاه‌هایی كه مرا می‌‌بلعند...[ناگهان برمی‌‌‌گردد] ها! شما فقط دو نفر هستید؟  فكر می‌‌كردم بیشتر باشید. [می‌خندد] پس جهنم این ا‌ست. غیرممكن بود باور كنم...یادتان هست: سرب، خرمن هیزم، كلاه آهنی‌ي مشبك... چه مزخرفاتی. اصلن نیازی به كلاه آهنی‌‌ی مشبك نیست. جهنم، یعنی دیگران.»

 

ژان پل سارتر وقتي نمايش‌نامه‌ي «در بسته» را در پاريس منتشر كرد، خيلي زود جمله «جهنم، يعني ديگران» معروف شد. او خود درباره اين جمله مي‌گويد:‌ «جهنم، يعني ديگران» را همواره غلط فهميده‌اند. فكر مي‌كردند، مي‌خواستم با اين كار بگويم، رابطه‌ي ما با ديگران هميشه مسموم است و اين روابط هميشه شيطاني ‌است. آنچه من مي‌خواهم بگويم امري كاملاً متفاوت است. مي‌خواهم بگويم اگر روابط‌‌مان با ديگران ناجور و دشوارست، فقط اين ديگران هستند كه مي‌توانند جهنم باشند.

اين فيلسوف درباره‌ي چرايي اين موضوع اظهار مي‌كند: براي شناخت‌مان از خودمان، در اساس، ديگران مهم‌ترين چيز در خود ما هستند. اگر درباره‌ي خودمان تعمق كنيم، اگر بكوشيم خود را بشناسيم، در اساس از همان شناختي استفاده مي‌كنيم كه ديگران درباره‌ي ما دارند. ما با همان متر و معياري درباره‌ي خودمان داوري مي‌كنيم، كه ديگران دارند و آن را به ما داده‌‌اند، تا درباره‌ي خويش به قضاوت بنشينيم. هر چه كه درباره‌ي خودم بگويم، هميشه داوري ديگران در آن نقش دارد، هرچه كه در درونم احساس مي‌كنم، داوري ديگران در آن نقش ندارد.

مشهورترين فيلسوف قرن بيستم جهان تأكيد مي‌كند: وقتي روابط من زشت‌اند، خود را دربست در اختيار وابستگي‌ي به ديگران قرارداده‌‌ام. و بعد ديگر واقعن در جهنم هستم. و انبوهي آدم در جهان وجود دارد، كه در جهنم به سرمي‌برند، زيرا سخت وابسته به داوري ديگرانند. اما اين به هيچ وجه به اين معنا نيست، كه پس نمي‌توان هيچ رابطه‌اي با ديگران داشت. اين فقط اهميت‌ِ تعيين‌كننده‌ي ديگران را براي هر كدام از ما مشخص مي‌‌كند.

سارتر اضافه مي‌كند: درست است كه «جهنم، يعني ديگران» ولي ما بدون نگاه و قضاوت ديگران نمي‌توانيم خودمان را بشناسيم. ما وجود نداريم مگر از نگاه ديگران، و تنها با وجود نگاه ديگران بر ماست كه مي‌توانيم آن‌چنان كه هستيم مسئوليت وجود خودمان را بپذيريم.

 

از طرفي امانوئل لويناس، فيلسوف هم‌عصر سارتر درباره «ديگري» معتقد بود مواجهه‌اي كه بين من و ديگري رخ مي‌دهد، صرفا مواجه‌اي بيروني و طبيعي نيست، بلكه بسيار بنيادي‌تر و اساسي‌تر است. به اين معنا كه اساسا سوژه يا سوبژكتيويته، محمل غيريت است، يعني هويت من، اين هماني من، قائم به غيريت است. تا غيري نباشد، هويتي شكل نمي‌گيرد.

لويناس با اشاره به ديگرسويي ذاتي سوژه و اين كه سوژه در واقع به روي ديگري گشوده است، مي‌گويد: قوام خود سوژه، منوط به حضور ديگري است و اين حضور، صرفا يك حضور تجربي نيست. به تعبير ديگر، در بطن سوبژكتيويته، غيریت نهفته است. همين ديگرسويي ذاتي سوژه، شرط امكان اعمال ديگرخواهانه‌اي است كه ما در اخلاق از آن سخن مي‌گوييم؛ مثل: ايثار، فداكاري، بخشش.

لويناس معتقد است: اگر ما با اگوئيسم، با خودمحوري شروع كنيم، اساسا نمي‌توانيم اين گونه اعمال را توجيه كنيم. مواجهه‌ي من با ديگري، اساسا داراي ماهيت اخلاقي است و اين معنا، اخلاق، امري بنيادين است و تمام تكاليف و حقوق من در همين مواجهه معنا پيدا مي‌كند.

يكي از ايده‌هايي كه لويناس در اخلاق خود طرح مي‌كند، اصل نامتقارن بودن رابطه‌ي اخلاقي است. تعبير ساده‌ي اين قضيه، اين است كه من در ازاي خيري كه به ديگري مي‌رسانم، نبايد متوقع رساندن خير از سوي ديگري باشم. يعني در اين جا بحث تقارن مطرح نيست، بلكه رابطه‌ي اخلاقي كاملا نامتقارن است و مبتني بر بده‌بستان نيست.

 

اما،‌در اين گير و دار من و ديگري، تكليف «عشق» چه مي‌شود؟ مگر اين نيست كه عشق در رابطه‌ي با ديگري به وجود مي‌آيد؟ پس بر اساس گفته‌ي سارتر اگر عشق من و ديگري جهنم است، به دليل برداشت جهنم‌گونه ديگري از عشقِ من است و به تعبيري عشق ديگري جهنم است.

از ديگر سو، بنا بر نظر لويناس درباره‌ي ديگري، عشق ماهيتي اخلاقي پيدا مي‌كند. در اين صورت بر اساس اصل نامتقارن بودن رابطه‌ي اخلاقي، عشق في‌نفسه نامتقارن مي‌شود و عاشق در برابر عشق‌ورزي‌اش نبايد هيچ ازايي را طلب كند. در اين صورت حتا اگر عشق ديگري، جهنم هم باشد، به بهشتي تبديل مي‌شود كه فقط از آن عاشقان بي‌توقع كامياب است.



شعرخواني