تبليغاتX
گوراب | یادداشت‌های مصطفا خلجی - کبوتران مهرورزی را آزاد و شاد‬ بقو بقو می‌کنند*



این نامه برای فرد خاصی نوشته نشده است:

عزيزم!

اشتباه است اگر فكر كني من هرگز در برزخ نبوده‌ام. شاید از بیرون نگاه کنی این طور باشد، ولي کمتر آدمی هست که وضعیت بلاتکلیفي را تجربه نکرده باشد. ولی من با آن وضعیت هم به شیوه‌ي خودم برخورد کرده‌ام.

یک كتابی را می‌گویم اگر توانستي بخوان. «نیچه» کتابی دارد به نام «تأملات نابهنگام» كه درباره‌ي تاریخ است. می‌دانی که نیچه روانشناس قهاری است. البته بحثش درباره‌ي ملت‌هاست. می‌گوید نوشتن تاریخ چه ارزشی دارد اگر قرار باشد تاریخ را آن قدر سیاه روایت کنیم که موجب فلج شدن ما شود و ما را بلوکه کند؟ در تاریخ هر ملتی اگر بکاوی آن قدر نقطه‌های تیره و دوران‌های تاریک هست که می‌شود تاریخ سیاه برایش ساخت ولی اساسن چرا این کار را بکنیم؟ تاریخ را باید طوری روایت کرد که ما را به عمل، به فعالیت برانگیزد نه این که باز دارد.

تو فکر می‌کنی مثلن زندگی من حجم‌های سنگین تاریکی یا جرم‌های سیاه ندارد؟ دارد و می‌شود نشست و همه این‌ها برجسته کرد. ولی خوب بعد چه؟ می‌دانی چه مي‌گویم؟

خود زنده بودن یعنی امید. تا زنده‌ای حادثه‌ای ممکن است، و امکان یعنی اميد. فقط آدم مرده است که تخته‌بند ضرورت، وجوب و اجبار است. آدم زنده امکان دارد، انتخاب و اختیار دارد و این یعنی اميد. بنابراین امید امری توخالی نیست، یک واقعیت بیرونی است. ارجاع به حقیقتی است که هست، یعنی مبنای فلسفی دارد و صرفن از روحیه‌ي خوشبین برنمی‌آید.

مي‌بوسمت

تا بعد

* برگرفته از شعر اسماعيل خويي



شعرخواني