تبليغاتX
گوراب | یادداشت‌های مصطفا خلجی - آقاي داستان‌نويس، لطفا ننويس!

آقاي داستان‌نويس!

به تازگي با مصطفا مستور گفت‌وگويي سامان دادم، كه قرار است به‌زودي در يكي از روزنامه‌ها منتشر شود. در اين گفت‌وگو، بعد از مدت‌ها توانستم حرف دلم را به عنوان يكي از خوانندگان ادبيات داستاني معاصر به يكي از نويسندگان اين ادبيات بزنم.

خيلي رك بگويم: مدت‌هاست به اين فكر مي‌كنم نويسندگان ايراني، چه پيشكسوت و چه نسل‌ جديد، چقدر بي‌سوادند. البته اين حرف من حرف گنده‌اي است و نياز به ارايه دلايل و پژوهش‌هاي گسترده دارد. اما قصد من در اين‌جا ارايه مدارك نيست و تمام اين نوشته يك فرياد است.

به يقين مي‌توان گفت كه در اغلب قريب به اتفاق آثار ادبيات داستاني معاصر، اعم از آثار نويسندگان نام‌دار ما كه توهم «نوبل» دارند، تا كتاب‌هاي داستان‌نويسان تازه‌كار كه نيامده كلاس تدريس داستان‌نويسي راه‌ انداخته‌اند و به شبيه‌سازي مي‌پردازند، هيچ رگه‌اي از تفكر و انديشه ديده نمي‌شود؛ دغدغه فرم و زبان آن‌قدر به پر و پاي اين موجودات پيچيده كه اصلا لايق عنوان «نويسنده» نيستند. اينان در خوش‌بينانه‌ترين حالت، گزارش‌نويسان يا انشانويسان خوبي هستند كه البته بعضي‌هاشان قواعد نگارشي را رعايت مي‌كنند!

چند وقت پيش، يكي از ناشران اسم‌ و رسم‌دار، مجموعه داستاني را، نوشته يكي از همين نويسندگان كم‌مايه ولي پرمدعا، برايم فرستاده بود تا معرفي‌اش كنم. بعد از اين‌كه خبر انتشارش را نوشتم، يكي از داستان‌هايش را خواندم و كاش نمي‌خواندم! نه تنها از مخابره كردن خبر پشيمان شدم، بلكه حالم از هر چه داستان ايراني و داستان‌نويس ايراني است به هم خورد.

يكي از سؤال‌هاي من از مستور اين بود چرا نويسندگان ايراني هيچ پشتوانه فكري ندارند؟ چرا جهان‌بيني ندارند و چرا بعضي‌هايشان بويي از انديشه نبرده‌اند؟ وقتي از اين داستان‌نويسان مي‌پرسي چرا ادبيات داستاني ايران در ايران مخاطب چنداني ندارد و جهاني نيست، ضعف خودشان را با مميزي كتاب يا كم‌مخاطب بودن زبان فارسي در جهان توجيه مي‌كنند. اگر زبان فارسي صد ميليون متكلم در جهان دارد، بعضي زبان‌ها در دنيا هستند كه بسيار مهجورتر از زبان فارسي‌اند.

 

چطور ممكن است نويسندگاني با استفاده از زبان‌هاي مهجور، برنده بسياري از جوايز معتبر جهاني مي‌شوند و آثارشان به ده‌ها زبان ترجمه مي‌شود، ولي ما از مخاطب جهاني بي‌بهره‌ايم؟ پس معلوم مي‌شود كه مشكل ما مهجور بودن زبان فارسي نيست، بلكه مشكل مهجوري انديشه در ميان داستان‌نويسان ايراني است. نويسندگان ما هيچ نسبتي با جريان‌هاي فكري معاصر ايران و جهان ندارند و فقط در حرف‌ زدن‌هايشان تفاله‌ حرف‌هاي ديگران را نشخوار مي‌كنند.

مستور به پرسش‌هاي من جواب‌هايي داد، كه اگر بخواهيد در آينده نزديك مي‌خوانيد.



شعرخواني