
نكست استيشن نظامآباد: هر روز صبح بخشي از مسير خانه تا محل كارم را سوار مترو ميشوم؛ از ايستگاه گلبرگ تا ايستگاه امام حسين. اغلب از خانه كه ميزنم بيرون، هندزفري موبايلم را ميگذارم در گوشم و صداي موزيك را آنقدر بلند ميكنم كه از هياهوي شهر در امان باشم.
نكست استيشن سبلان: اما مصيبتي است اگر يك روز به دليلي از لطف موسيقي بيبهره باشم. عذاب بيموسيقي ماندن در آن روز يك طرف، و زجر تحمل صداي زني كه در هر ايستگاه مترو اين عبارت را تكرار ميكند: نكست استيشن… يك طرف!
نكست استيشن شهيد مدني: اولين باري كه اين عبارت را شنيدم، با دوستم بودم، آنقدر برايمان مضحك بود كه تا چند روز تكيهكلاممان شده بود. بدبختي اين است كه اين خانم با لهجه فارسي اين عبارت انگليسي را تلفظ ميكند. من تا به حال در مترو، يك خارجي نديدم تا دلم خوش شود كه اين امكان جديد شركت مترو به يك دردي ميخورد.
نكست استيشن امام حسين: وقتي ايران از نظر جاذبههاي توريستي جزو ده كشور برتر جهان است، ولي از توريسم درآمد آنچناني ندارد، به نظر نميرسد كه مشكل كار جاي ديگري است؟ اين اقدام شركت مترو من را ياد اين ضربالمثل مياندازد: آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي.
نكست استيشن...: ديگر از مترو زدهام بيرون و خوشبختانه اين عبارت را نميشوم؛ تا شب كه موقع برگشتن بايد يك فكري كنم. اما بيچاره مسافراني كه هنوز در واگنهاي مترو هستند...
مرتبط:
