
امروز امه سزر پس از چند روز دست و پنجه نرم کردن با مرگ، بالاخره تسلیم آن شد. اسم این شاعر و سیاستمدار سياهپوست که از وی به عنوان پدر ادبیات سیاهپوستی یاد میکنند، در ایران با علی شریعتی پیوند خورده، و گفته میشود شریعتی او را یکی از «پیامبران قرن بیستم» خوانده است. اما هنوز که هنوز است، و سالهای درازی از مرگ شریعتی میگذرد، هیچکس نمیداند شریعتی در سالهایی که در پاریس بوده چه میکرده و با چه کسانی در ارتباط بوده. حتا تحصیلات او در فرانسه در هالهای از ابهام است. بعضیها میگویند اینکه شریعتی با «فانون»، «ژان پل سارتر»، «گرویچ» و «امه سزر» ارتباط داشته، توهمی بیش نیست و بعدها به وجود آمده است. همه اینها نشان از کمبودهایی است که دربارهي زندگی چهرههایمان داریم؛ دربارهي شریعتی هم مثل صادق هدایت و دیگران، خیالپردازیهای بسیاری شده که ما ایرانیها متخصصاش هستیم. امروز وقتی دربارهي امه سرز داشتم در اینترنت مطالبی را میخواندم، به یادداشتی رسیدم که نویسنده نتوانسته بود عصبانیتش را از شریعتی پنهان کند. او با ذکر خاطرهای گفته بود که شریعتی به گونهای از ارتباطش با سزر حرف میزد که گویی سالهای بیشماری را با هم گذراندهاند، اما وقتی نویسنده این یادداشت -که گویا از نسل شریعتی است- امه سزر را در پاریس دیده بود از او پرسیده بود دکتر شریعتی را میشناسید، سزر گفته بود این آقا پزشک چه رشتهای هستند؟!!!
