تبليغاتX
گوراب | یادداشت‌های مصطفا خلجی - معرفی یک شاعر، یک مجموعه ‌شعر

مهرنوش نیک‌پسند

«آن‌جا

خزنده‌ی تیره‌ای که آرام بر خاک می‌خزد

سایه‌ی پرنده‌ای‌ست

                   در اوج ...»*

 

مهرنوش نیک‌پسند برای اهالی ادبی جوان اصفهان نامی آشناست؛ من اما از آن‌جا که اصفهانی نیستم، مهرنوش را از طریق یکی از هم‌کلاسی‌های دوران دانشگاهم که همشهری مهرنوش بود و دوست من، شناختم. در جاهای زیادی با مهرنوش هم‌صحبت بودم و گاهی که بخت یار بود، از شعر‌خوانی‌هاش لذت بردم. آری مهرنوش شاعر است و من این صفت را برای کمتر کسی از دوستانم به کار می‌بندم. البته اکنون سالیانی‌ است که او را ندیده‌ام. فقط دیشب یکی از دوستان مشترک‌مان مجموعه‌شعر مهرنوش را برایم آورد تا بخوانم. مهرنوش نیک‌پسند بیست و هفت ساله، سال‌هاست که شعر می‌گوید و جسته و گریخته در نشریات به چاپ می‌رساند، اما برای اولین بار شعرهایش را در قالب کتابی با نام «این سبابه» منتشر کرده. البته او چند ترجمه و تالیف مقاله هم در کارنامه‌ی ادبی‌اش دارد. همه‌ی این‌ها در حالی است که مهرنوش رشته‌ای فنی خوانده به کار مهندسی مشغول است. این شاعر که با آثار عروضی، سرودن را آغاز کرده، شعرهایی هم به زبان انگلیسی گفته و در پایان این مجموعه‌اش آمده. «این سبابه» حاوی پنجاه و سه قطعه شعر است که در برهه‌ی نیمه دوم دهه هفتاد و نیمه‌ی اول دهه هشتاد سروده شده.  در این‌جا چند شعر از این مجموعه را نقل می‌کنم؛ با این توضیح که انتخاب‌های من دلیل برتری این شعرها نیست و کاملن به صورت تصادفی گزینش شده:

 

آمده بودم آ ...

آه بکشم؟

نه؟

آب بخواهم؟

باز نه؟

آن سو را نشان دهم؟

هنوز نه؟

خمیازه هم که نداشتم اصلن

آمده بودم آ...شتی کنیم

که عا...طسه‌ام گرفت و

نیامد آمد.

 

***

 

اتاق را سر و ته کن

می‌بینی

تمام شب را

69 زندگی کرده‌ایم

شصت و نه، نه

مطمئنم که فارسی نبودیم

دیشب

به زبان دیگری

نوشتنی شده بودیم

و همه چیز تا ما

شمردنی شده بود

دیشب از بالا

قشنگ بودیم.

 

***

 

بوم

و یک پنجره پس‌زمینه‌ی آبی

یک خط، صاف، افقی

که بارها تمرین کرده‌ام

امضا.

بند رختی بی‌ هیچ لباس

شاهکار دختری

که امضا داشت

و می‌خواست نقاش شود.

 

* قطعه شعری که پشت جلد این کتاب نوشته شده: این سبابه/ مهرنوش نیک‌پسند / انتشارات بوتیمار



شعرخواني